شیطان
من از جهنم آمدم
از جایی که وصفش محال است
من شیطان را دیدم
رو در رو چشم در چشم
آن لحظه که مشت برش کوبیدم دانستم
آینه خرد شده است و دست من زخمی
آری دوستان شیطان خودمانیم
آن لحظه که میفریبیم یکدیگر را
حتی به یک لبخند
آن لحظه که هوس در ما بیداد میکند
آن لحظه که دروغ زیباترین حرفهاست
گمان کردم شیطان از من رخت بسته
ولی اکنون هوسی دارم
هوسی که از از هرچیز شیرین تر است
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : خوش صفت و دیگران از گروه تاتر نیلوفر در ساعت 2:40
