گاه فراموش ميسازيم كه چرا پا پس ميكشيم از گذر زمانه
و ناديده ميگيريم تمام ديدنيها را
و در غفلت خويش زمزمه مينماييم و در پي پيروزي قدم ميفرساييم.
و از ياد ميبريم فرشتگان خداوند را كه همچون باران رحمت
در لفافه دير آشنايان نزديك بر ما ارزاني شده اند.
و نميدانيم كه براي رسيدن، محتاج به ياري ياراني ميباشيم كه بي ريا به ما لطف روا داشتهاند.
و ما آنان را بيپاسخ در ميانه راه به حكم تقدير وانهاده ايم.
و در پندار خويش هيچ تفكر نكرديم كه اگر اندك قدمي را اشتباه برداريم
شايد گنجي را كه به بهاي عمر در پي اش بودهايم، در بيهودگي رنج هايمان مدفون گردد.
و بياموزيم كه اگر آرزو مينماييم،
شايد تدبير كوچك انساني مان
قادر به دريافت نتيجه حاصل آن نباشد
و هيچ گاه از خود نپرسيم كه:
اين لحظه به ما چه هديه داده است،
بگوييم ما به اين لحظه چه هديه خواهيم داد
امیر از نوع عزیزی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : خوش صفت و دیگران از گروه تاتر نیلوفر در ساعت 12:58
