(برایه تو)
جهان را بنا کرده ست پروردگار تا شود بهر تو چون آموزگار
گر دهد رنجت نشو زار و نژند بر بگیر زین غم هزاران درس و پند
گر تورا می ازماید پس بدان برگزیده ست او تو را در غم نمان
تیغ مهرش گر تنت را میدرد یا که چون شمعی قرارت میبرد
گر تو را دردی بداد بختت نگون از بلایه روزگار تختت نگون
بهر پالایش روحی منزویست ور نه هر بی خبری خود مدعیست
از برایه روشنییه روح توست تابش ذاته خودش بر روح توست
تا تو خود بهنر شناسی بی خبر تا شوی روزی تو خود صاحب خبر
در میان درد و غم لایق شوی اندرون بحر غم قایق شوی
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : خوش صفت و دیگران از گروه تاتر نیلوفر در ساعت 23:58
