جدایی
جدايي
شبي كه از بهر ما يادي بكردي
به نا گه كلبه اي خالي بديدي
كه مندر وادي قربت بهدامم
به روز و شب همه درگير وگيرم
بدادم عمرم از پاي ظلالت
در اين قربت سراي بي نهايت
چهشبهايي زعشق تو بسوختم
ولي افسوس كاري نكردم
كه اين قربت بهدورانداختمارا
از آن دنياي پر مهر و صفا دار
كه شايد پر كشد يادت عزيزا
ولي ديوانه تر شد اين دل ما
كه من در راه تو صادق ترينم
اگر هم رویی از رویت نبینم
دگر غم را رها کن آخر ای دوست
که این دل تا به پایاندر برتوست
در آن معباكه بهر عاشقان است
به اميد وصالت خانهكردهاست
امير از نوع عزيزي
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : خوش صفت و دیگران از گروه تاتر نیلوفر در ساعت 16:5
