پردیس تو
لبخندت را پنهان نکن از من
که عشقی بی همتادر راه است
تا قیامت بدنبالت بیایم
مرا نگاه میکنی از سره شوق؟
راهمان جداست میدانم
تو پردیس و من دوزخ
اما آنجا هم عشق زنده است
همانطور که درد
پردیس را نمیدانم
ولی میدانم لذت آدمیان بی خبریست
پس فراموش میکنی مرا
و هر آنچه دوست نمیداشتی
اما ترس من آتش نیست
غم واندوه تنهاییست که اینجا هم جهنمی دیگر است چون تنهایم
و همینجا بهشت توست که فراموش میکنی هر آنچه را که دوست نداری
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : خوش صفت و دیگران از گروه تاتر نیلوفر در ساعت 3:41
